شروع؛ آغاز دفتر ما  

هو

 

شروع؛ آغاز دفتر ما

 

سخت ترين قسمت هر کار شروع اون کاره. وقتی زندگی را تو اين زمين گرد شروع کردیم گريه می کردیم. وقتی می‌خواستيم مدرسه را شروع کنیم اشک می‌رختيم. وقتی هم می خواستم دانشگاه را شروع کنیم خيلی سختی کشيدیم .  ما آدم ها اصولا زود تصميم به شروع کردن می گيريم ولی وقتی شروع کرديم همه چيز از دستمون خارج می شه. همينطور مثل قايقی که انداختنش توی دريای مواج. شروعش به اراده ی ماست ولی بعد از اون روی سطح آب موج می بردش به هر سو که خواست.

خدا هم وقتی ما رو شروع کرد  تو بهشت بوديم، ولی پدربزرگ فريب مادر بزرگ رو خورد و مادر بزرگ هم فريب حضرت شيطان رو.  آنقدر عاشق خدا بود که نمی تونست ببينه کسی ديگه به سمتش بره. قسم خورد که نگذاره کسی بياد. کسی عشق رو شروع کنه. گفت عاشقی رو خيلی وقت پيش شروع کرده .  گفت نمی گذارم کسی ديگه عاشقت بشه. ولی اگه ديدم کسی  عاشقت شده و تموم شده رفته ديگه کاری باهاش ندارم فقط کافيه شروع کرده باشه.

 اينجوری شد که شيطان شروع ما را خراب کرد ما رو انداخت بيرون. از اون باغ که بيرون اومديم يه زندگی ديگه رو شروع کرديم .

از اولين (پدربزرگ را می گم) تا آخرين همه شروعشون يه جوری بود.  مصطفی هم وقتی خواست شروع کنه خيلی سخت بود تا قبولش کنند. خيلی. ولی شروع کرد.

مادر نمی گذاشت شنبه ها برم دکتر. می گفت خوب نيست، شگون نداره هفته ات رو تو مطب دکتر شروع کنی تا آخر هفته ات خراب ميشه. می گفت به همين خاطر دم سال تحويل آب و آينه و سبزی می گذاره چون می خواد شروع سال با روشنايی باشه. که تا آخرش روشن بمونه.

شروع ها همه يه جوری هستند بدون استثنا. ولی بيشترشون سختند. اگه شروعت خوب بود خوب هم می تونی ادامش بدی شايد هم بتونی خوب تمومش کنی .

 وقتی شروع کرديم گريه می کرديم ولی بقيه می خنديدند. وقتی تمومش می کنيم  بقيه گريه می کنند ماهم....نمی دونم. واقعا نمی دونم. می خنديم ؟

 

  
 ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢٥ » لينک ثابت
    پيام هاي ديگران ()