هو



 ------------------------وقتی زمين لرزيدنش را بلرزد


  


---------------


چون زمين لرزيدنش را لرزانيده شد

و زمين سنگينی‌هايش را بيرون افکند

و آدمی گفت «چه‌اش است؟»

آن‌روز خبرهايش را بازمی‌گويد

همان‌ها را که خدايت به گوشش خواند

آن‌روز مردم پاره‌پاره بازآيند تا کارهاشان را بنمايندشان


 ---------------


زمین لرزيدنش را  لرزيده است در گوشه ای. و دل ها لرزیده است در هر جا.

زمین لرزیدنش را چه بی خبر می لرزد. چه بی هنگام!

مردم حیران اند. و کسی نیست بگوید زمین چه اش شده است.

زمینی لرزیده است و زمانی گذشته است و مضطری زیر خاک ها به خواب رفته است و درد پایان گرفته است.

 کسی در خانه هست؟

 

حضرت عزراییل شال و کلاه کرد و آمد و نشست پشت میزش و الان دارد جان‌می‌گیرد... کسی هست جلوگيرش شود؟

از چه کسی باید شکایت کرد؟ چه کسی باید مجازات شود؟

خانه از پای بست ویران بود. چه کسی در بند نقش ایوان بود؟ 

چشم ها همه مقصرند. چون می بینند.  خانه ای ساخته نشده است ولی خانه می بینند. سقفی بنا نشده است  سقف می بینند.

کوری همه جا را گرفته است. همه ی شهر را.

کاش می شد فرار کرد تا کوری نرسد ولی چاره ای نیست. همه گیر شده است. من کور شده ام. تو کور شده ای. او کور شده است. ما کور شده ایم. شما...

 

گوشه ای زمين لرزيده است و انسان ها به گور ها می روند.

وقتی زمين بلرزد برخيزند از گورها. تا ببينند چه کرده اند.

 

و وقتی زمین لرزیدنش را بلرزد

مردم پاره‌پاره بازآيند تا کارهاشان را بيينند

هر کس همسنگ ذره ای خوبی کند می‌بيندش

و هر کس همسنگ ذره ای  بدی کند می‌بيندش

 

     و

             فردا همه فراموش می شوند.


 


 

  
 ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٦ » لينک ثابت
    پيام هاي ديگران ()