به نام خدا

 

 

تيتر نمی خواهد

 

چند روز بيش تر به محرم نمانده است. همچنان كه چند روز بيشتر به كنكور نمانده. بدون هيچ مقدمه اي مي روم سر اصل مطلب.

 

معمولا دربحث های دوستانه وقتي حرف از هيات الزهرا و دفتر نهاد و ... مي شود جمع اين دو را نيز با همان چوبي مي رانند كه ساير نهاد هاي حكومتي را. من اما در اين محفل هاي دوستانه با توجه به اين كه ديدگاه هايم در باره ي نهاد هاي حكومتي با آنها فرق زيادي ندارد از اين دو نهاد دفاع مي كردم. خصوصا هيات. و اصل دفاعم اين بود كه اينها در دانشگاه قصد فعاليت هاي سياسي ندارند و بيشتر به انجام مسائل مذهبي توجه دارند. به خصوص در مورد هيات‌الزهرا. می‌گفتم اين يك هيات دانش‌جويي است كه توسط چند دانش‌جو مي چرخد. غالب دانش‌جوياني كه اين پرچم را بالا نگه داشته‌اند از كساني هستند كه من عليرغم اين كه به لحاظ سياسي با آنها شديدا مشكل دارم به‌شان عشق می‌ورزم و از عمق جان دوست‌شان دارم. البته آنها هم كمتر در مسائل سياسي و بازی‌هاي اين چنيني وارد می‌شوند و بيشتر انرژی‌شان را در فعاليت‌هاي صرفا مذهبي به كار می‌گيرند. روزي با يكي از دوستانم كه خوب مرا( به لحاظ چرت و پرت‌هاي سياسي ) می‌شناخت پرسيد كه من چطور با اين هياتی‌ها اين قدر رفاقت دارم در حالي كه ... در پاسخش گفتم :((بعضي از آنها را از پاك‌ترين و خالص‌ترين انسان‌هايي كه تا به حال ديده ام می‌دانم. به خدا ذره اي نا خالصي ندارند. صافند.بي غل و غشند. اگر در هيات زمين مي شويند به خاطر آن نيست كه ديگران بگويند اين‌ها چقدر بندگان مخلصي هستند، چه عاشقان حسيني هستند. براي اين نيست كه چرخ دفتر نهاد بچرخد و بيلان كار بالا برود. به خاطر نمايش نيست. به خاطر عشق‌شان است. هر قدم‌شان ان شاءالله بوسه‌گاه فرشتگان خواهد بود.))

 

در اردوهاي سالانه هيات در مشهد كميسيون مي گذارند كه نظر بدهيم، انتقاد كنيم و پيشنهاد بدهيم. دو سال است هر دفعه در جلسات گفته‌ام كه هرگاه هيات در كارهايش به ((سياسيت)) آلوده شد فاتحه‌اش را بخوانيد. اگر سخنران‌تان سياسي حرف زد ديگر جلسه جلسه‌ی امام حسين نيست، جلسه‌ي حفظ قدرت آقاياني است كه ((تزوير)) می‌كنند. معمولا اين حرف مرا همه می‌پذيرفتند و می‌گذشت و مي آمديم تهران و باز هم سخنران‌ها گاهي چنان خطابه هاي غرايي در سياست ايراد می‌فرمودند كه نپرس. نمونه‌اش اين آقاي پناهيان. اين آقا فقط با سياست‌بازي بزرگ شده است. از سردمداران فتح خانه‌ي منتظري كه هرگاه تجمع و كفن پوشي در اين چند سال عليه خاتمي و مجلس و...بود احمد پناهيان اسمش در بی‌بی‌سي مي آمد. اين آقاي پناهيان شده پاي ثابت تمامي مراسم‌ها. خوب از او كه بگذريم نمونه ديگر آقاي علم الهدي مسول آموزش دانشگاه امام صادق. او آنقدر جناحي حرف می‌زند كه گاهي حرف و عكسش مي شود تيتر يالثارات. غلو نمی‌كنم، ديده‌ام و شايد ديده‌ايد. احمد خاتمي را همه می‌شناسيد، من لازم نيست بگويم و همين‌طور ديگران. من می‌گفتم ببينيد می‌شود يك روحاني آورد كه درس اخلاق بدهد،خوب هم يدهد، درس عرفان بدهد، درس دين بدهد، تاريخ بگويد و از خدا و پيغمبر بگويد. چه اصراري داريد كه كسي باشد كه بر خودش لازم بداند كه در چند دقيقه اي كه آن بالا نشسته از فرصت استفاده کند و چند تا فحش هم نثار شيرين عبادي نمايد. مگر نمی‌شود مثل آقاي امجد را دعوت كرد. او سرش شلوغ است و شايد هم براي مراسمات شلوغ كه همه قشري هستند مناسب نباشد ولي آيا هيچ كس ديگري پيدا نمي شود؟

 

آيا گمان كرده ايد كه دانش‌جو ها و آدم‌هايي كه ازبيرون مي آيند و می‌نشينند در مسجد براي شركت در ميتينگ سياسي از خانه خارج شده اند؟ يا آمده‌اند براي كسي كه به‌اش عشق مي ورزند عزاداري كنند؟ يا اصلا آيا اين حرف هاي سياسي حتي اگر درست هم باشد بر آن‌ها اثري دارد؟ اين حرف‌ها را كه بيست و چهار ساعته ۵ شبكه راديو و 6 شبكه تلويزيون دارند مي زنند، آيا لازم است 45 دقيقه وقت جلسه امام حسين را هم به آن اختصاص دهيم. آيا بايد همه‌ي زمان‌ها و همه‌ي مكان‌ها را به ارشاد سياسي مردم اختصاص داد؟ پس كي می‌خواهد براي مردم اخلاق بگويد، تاريخ بگويد و...

آيا بايد جلسه امام‌حسين براي جمع كردن هر كسي كه به قتيل سال ۶۱ هجري علاقه دارد آماده باشد يا نبايد آماده باشد؟ بايد همه چيز يه ((گند)) كشيده شود. بايد همه چيز براي قدرت آقاياني كه نه دين دارند و نه آزاده‌اند به حراج گذاشته شود؟

 

عباس عسگري! من به تو اعتراض دارم. می‌داني؟ اگر بگوييد:(( آقا! كي گفته نبايد از جلسه امام حسين استفاده سياسي كرد؟ سياست ما عين ديانت ماست و ما چون اين راه را قبول داريم و مطابق راه حسيني مي دانيم برخود لازم مي دانيم كه در جلسات‌مان به آن بپردازيم.)) من ديگر حرفي ندارم. ولي تو كه اين حرف را نمی‌زني. می‌زني؟ قبلا كه ظاهرا نمی‌زدي. ولي چه شده كه دائم دارد اتفاقاتي می‌افتد كه وقتي درباره‌شان ازتو می‌پرسند، در مناسبات مختلف، به علامت تاسف سرت را تكان می‌دهي ولي در عمل هيچ اتفاقي نمي افتد؟ همان آش و همان كاسه است.

ظهر اطلاعيه‌اي ديدم روي درب دفتر دختران بسيج:((كلاس تحليل و بررسي ــ با حضور آقاي صفار هرندي _ دفتر هيات الزهرا )) ياد جمله‌ي شهيد آويني افتادم در فتح نو _ اصلا اين جمله هميشه در ذهن من مانده است _ اوضاع بعد از رحلت پيامبر: ((بوزينگان را ببين كه از منبر خلافت بالا و پايين مي روند.))

 عباس ! صفار هرندي نبايد بيايد دفتر هيات الزهرا تحليل و بررسي كند. بسيج اگر خودش به گند كشيده شده است نبايد دامنش را به هيات بكشد تا آن را هم آلوده كند. می‌خواهد خواهرانش را هدايت فكري كند برود در يك كلاس ابن سينا يا هر گورستان ديگري. يك دانش‌جو دارد رد مي شود اگر ببيند صفار هرندي وارد دفتر هيات شد چه فكري پيش خودش خواهم كرد؟ دانش‌جويان وقتي در ساختمان شهيد رضايي آن اطلاعيه را مي بينند چه فكري مي كنند؟ همه براي يكي؟ همه چيز؟

شنيده‌ام صدا و سيما آمده مي خواهد جلسات را زنده پخش كند. شنيده‌ام امسال ((صدا و سيما)) مسجد را سياه پوش كرده‌است. شنيده ام سخنران ظهر عاشورا باز علم الهدي است. عباس! همه چيز را حراج كردي رفت؟ فكرش را بكن دوربين آمده روي صورتت زوم كرده كه به تمام مخالفان نظام بفهماند كه دانش‌جويان ما هنوز براي امام حسين گريه‌مي كنند و هنوز((عاشق نظام هستند و عاشق لاريجاني)) دوريبنی که در ورزشگاه يکصد هزار نفری امروز يک پرده‌ی آبی و يک پرده‌ی قرمز که رويش نوشته يود همه در انتخابات ... را صد بار به طور کامل يک دور جارو کرد بيايد در مسجد يک دانشگاه دنبال چه خواهدبود؟  عباس مي دانم سخنران‌ها را خودتان دعوت می‌كنيد ولي آيا سخنراني يك سخنران جلو دوربين لاريجاني با سخنرانی‌اش در صرفا مسجد دانشگاه شريف يكسان است؟

راستي امسال ديدم كله گنده‌ها را براي تمامي شب‌ها هماهنگ كرده‌ايد! عجيب نيست؟ وقتي می‌گوييد پخش مستقيم است راحت تر قبول مي كنند. نه؟

عباس! در وبلاگ حامد ديدم نوشته ((اگر دعوايشان با بچه ها بالا نگيرد.)) حتما باهاشان دعوا هم كردي. مثل آن سر تكان دادن‌هايت. چه فايده دارد. مهم آن است كه آنها توانستند بيايند و شب‌هاي محرم‌شان را پر كنند، پولشان را بگيرند و بروند. و تو هم گذاشته اي اين اتفاق بيفتد.

 

 

هياتي داشتيم چند نفري بودند، به عشق سياه پوشش می‌كردند و در آن جارو می‌زدند و غذا پخش می‌كردند. اما همه چيز را ازما گرفتند و تقديم صدا و سيما كردند.

 

 

قصد داشتم امسال تهران بمانم عاشورا را حتي. هيات روستاي ما بزرگ است و بي نظم . مداح نمی‌آورند . مداحانش همان بقال و كارگر و كشاورز ده هستند. من از بی‌نظمی‌شان گاه به حد انفجار عصباني مي شوم. و از حرص زدن اين مداح هايش كه سر ميكرفون دعوا مي كنند. همه‌ی اين اشكالات را دارد ولي حداقل مطمئن هستم كسي براي خودش از بغل آن كيسه‌ی سوء استفاده ندوخته است. مردمش خالصانه عزاداري مي كنند. و وقتي هم مراسم تمام شد مي روند به خانه‌شان. دوربيني نيست تا حالت را به هم زند و سخنران از زكات و خمس می‌گويد و از كربلا وحسين(ع).

 

 

 

  
 ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٩ » لينک ثابت
    پيام هاي ديگران ()