هو

 

مادر بزرگ من پير است. يکي دو سالي است ديگر نمي تواند از خانه اش تا مسجد آبادي برود. شب هاي محرم مي نشيند پاي تلويزيون و روضه گوش مي کند و گريه مي کند. او نه تنها نمي داند رييس تلويزيون کيست بلکه نمي داند رييس جمهور هم کيست. هيچ وقت ديگر هم تلويزيون تماشا نمي کند چون چشمانش هم ضعيف است. من فقط محرم ها ديده‌ام که تلويزيونش روشن مي شود.

 

من خودم گاهي وقت ها از سخنرانی‌هاي علی‌رضا پناهيان خوشم می‌آيد. همين که بتواني جوري سخنراني کني که همه بهت مات شوند هنر است. اين هنر را هر کسي ندارد. هنر برخي سخنرانان در خواب آور بودن سخنرانی‌شان است. هنر عده اي در آواز خواندن وسط سخنراني است. هنر يک عده‌ي ديگر در تعريف و تمجيد هاي مصنوعي از رييس و دست اندر کاران هيات است. همين که بتواني مخاطب را سر جايش ميخ کوب کني و چشمانش را به خودت خيره اين نشان مي دهد که پيش نياز هاي يک سخنران خوب را داري. خوابگاه طرشت که بودم شبي رفتم نمازخانه. جلو در نمازخانه صد جفت کفش بود. ولي داخل نمازخانه چنان سکوتي حاکم بود که شک کردم که پس اين کفش ها مال کيست؟ وارد شدم ببينم چه خبر است. استاد فيضي سخنراني مي کرد کمي ايستادم ببينم چه مي گويد که همه مثل چوب خشک سرجايشان به او خيره شده اند و کسي نه تنها با بغل دستي اش حرف نمي زند بلکه حتي بدنش را هم براي تمدد ماهيچه هايش تکان نمي دهد. حدود ده دقيقه ايستاده بودم که ناگهان به خودم آمدم، من هم اين ده دقيقه چنان جذب شده بودم که اصلا يادم رفته بود که براي چه اينجا ايستاده‌ام. ده دقيق جلو در ميخ کوب.

 

قصد نداشتم بحثم سر هيات را ادامه دهم ولي اين يک جمله نگذاشت:((اما جفا کرده در حق هيات و يچه هاش))

 

عباس! نيمه‌ي دوم حرف‌هاي من را خواندي فقط؟ من سه پاراگراف نوشتم و از بچه هاي هيات حرف زدم تا خداي نکرده به آنها ترکشي اصابت نکند و وقتي به انتقادات رسيد اسم تو را صريح آوردم که باز به ديگران برخورد نکند. نمی‌توانستم اسم تو را نياورم و به جايش بنويسم((شما هياتي ها))؟ من جفا کرده‌ام؟ جفا يعني ستم، يعني ظلم، من ظلم کرده ام به بچه هاي هيات که آمده ام تو را بيرحمانه نقد کنم و از چيزي که واقعا نگرانش بوده ام بگويم؟ اگر بگويي در حق تو جفا کرده ام شايد. ولي به بچه‌ها چه جفايي کرده ام؟ کارهايشان را زيرسوال بده‌ام؟ که گفته ام(( بعضي از آنها را از پاك‌ترين و خالص‌ترين انسان‌هايي كه تا به حال ديده ام مي‌دانم. به خدا ذره اي نا خالصي ندارند. صافند.بي غل و غشند. اگر در هيات زمين مي شويند به خاطر آن نيست كه ديگران بگويند اين‌ها چقدر بندگان مخلصي هستند، چه عاشقان حسيني هستند. براي اين نيست كه چرخ دفتر نهاد بچرخد و بيلان كار بالا برود. به خاطر نمايش نيست. به خاطر عشق‌شان است. هر قدم‌شان ان شاءالله بوسه‌گاه فرشتگان خواهد بود.))؟

 

من اين‌ها را که گفتم هيچ ربطي به نيت بچه‌هايي که زحمت کشيده‌اند ندارد. آنها اجر خودشان را می‌برند. اگر آنها هم واقعا از اين حرف هاي من چنين برداشتي داشته اند من مي آيم وسط ابن سينا محسن رستمی به نمايندگی، پايش را بالا بگيرد تا من کف پايش را ببوسم. خوب است؟ اين حرف سنگين است براي من. من از چيزي نگران بودم اعلام کردم.

 

مي گويي مي آمدي و در جلسه نظر می‌دادي. خوب تو مي داني من چرا مدتي است نيستم . حالا اگر نبودم و تصميمي گرفته شد و من نقدش کردم بايد اين نبودنم چماق شود توي سرم؟ عباس مردانه تصميم تلويزيون در جلسه ي بچه ها تصويب شد يا قبل از آن؟

 

بايد تلويزيون شب هاي محرم عزاداري نشان بدهد، به دليل چند خط اول اين متن. در اين حرفي نيست. هياتي که اين کار را بپذيرد در واقع نوعي ايثار کرده است چرا که با حضور دوربين جلسه اش را خراب کرده است. خوب حالا هيات الزهرا مي خواهد ايثار کند بسم الله. من هم ازش تشکر می‌کنم به نمايندگي از مادربزرگم. اما من مي گويم بگوييد آقا مي خواهي پخش کني بيا بخش کن. ما برنامه هايمان اينجور است هر سال هم همينجور بوده است. ما اينجوري مسجدمان را سياه مي کنيم واين ساعت شروع مي کنيم اين ساعت تمام مي کنيم و...حالا اگر مي پسندي بيا، ما کارخودمان را مي کنيم تو هم کار خودت را بکن. اجر هردومان هم با کسي که به خاطرش کار مي کنيم.(هر که باشد)

 

نه اينکه بگويي بيا مسجد را طبق ميل خودت سياه کن. پوستر برنامه را خودت درست کن. زيرش بنويس هيات الزهرا + شبکه 3 سيما. تازه بخواه که آرم شبکه‌ات را هم پشت سن بچسباني و خلاصه تمام برنامه به خاطر اين دوربين با هر سال ديگر فرق کند. اين است که آزارر دهنده است. مي گويي ممکن است سياه کردن ما را نپسندند خوب بروند جايي که سياه کردنشان را مي پسندند مگر ما فرستاده ايم دنبالشان (دنبالشان که نفرستاديد عباس؟!)

 

یک پوستر ديده ام رنگي و ورني و خلاصه صدا و سيمايي و عاري از هرگونه هنر و خلاقيت. يک عکس حرم امام حسين که با ناشيانه ترين شيوه هاي گرافيکي دوربرشده است. اسمش هم شده کيمياي عشق. فونت محل مراسم مسجد دانشگاه کوچکتر از آرم شبکه 3 است. اتفاقا شيوه‌ی نصبش هم در دانشگاه يا خوابگاه صدا و سيمايي است. عين اين پوسترهايي که براي همايش هاي در پيتي با پول هاي کلان، رنگي چاپ مي شود و در بدترين نقاط ار لحاظ ديد نصب مي شود و لبته دانش‌جو ها هم زياد توجهي بهش نمي کنند. ما هرسال اينجوري تيليغ می‌کرديم ؟

جواد يک روز در باره عزاداري ها نوشت:((تازه يکي دو سال پيش مصاحبه با نفرات برتر فلان مسابقه هم بخشي از برنامه هاي شب قدر بود.)) حالا هم ما در برنامه هامان ((پرسخ و پاسخ و مسابقه )) گذاشته ايم. خوب است مسابقه را تلفني کنند که از همه‌ي ايران بشود تماس گرفت و شرکت کرد و جايزه هايشان را هم شب عاشورا قرعه کشي کنيم و شام غريبان بيايند بگيرند نه؟

 

محمود کريمي شب هاي دوم خرداد در هيات سرپره گفت :((گول رنگ عمامه را نخوريد)) نه هيات سرپره خلوت شد و نه من ازش بدم آمد. من می‌بينم اين آقا خوب نوحه می‌خواند، خوب مي شود باهاش سينه زد، در کارش وارد است حالا اگر به لحاظ سياسي باهاش اختلاف دارم خيلي مهم نيست، نمي خواهم که باهاش ليست انتخاباتي بدهم می‌خواهم برايم مداحي کند. ولي اين داستان در يک هيات دانش جويي کمي فرق مي کند، هياتي که قرار است دانش جويان شريف مستمعش باشند(قرار است؟) مداح نبايد زياد از اين اظهار نظرهاي عالمانه بفرمايد و همينطور سخنران. بيشتر حساسيت هم روي سخنران است. نمي گويم کديور را دعوت کنيد ولي مي شود کساني را دعوت کرد که حداقل تابلو نباشند. علم الهدي تابلو است ولي نقويان نه. نقويان سخنران خوبي است. شعر خوب مي خواند در حالي که بعضي آخوند ها نمي دانند حافظ معاصر است يا نه. حتي در همان رديف هم ادم هايي هستند که قبلا می‌آ‌مدند و خوب سخنراني می‌کردند . حاج اقا وحدتي يک نمونه‌اش است. دقيقا همان زمان هايي که کاوه يک سر بود و تو يک سر ديگر. معاونيان انصافا خوب تاريخ عاشورا را می‌گفت. اينها چه اشکالي دارند؟ حتما بايد علم الهدي باشد؟ و همينطور {...} خودسانسوري.

 

بيرون گود نشسته ام و دايم مي گويم لنگش کن. نه؟ اين را مي دانم. خجالتش را هم دارم. ولي دلسوزانه و بي رحمانه نقد کردم. نگراني من اين است که ما هميشه کساني که هستند را مي بينيم مثلا مي گوييم امشب 300 نفر بودند ولي نمی‌گوييم امشب 100 نفر هم نبودند. کساني که هستند پيدايند . ولي کساني که نيستند نه. نمي شود شمرد که چند نفر مثل مجيد وجود دارد. يک بار آمده اند و شده است بار آخرشان. من از ازدياد مجيد ها مي ترسم. دانش جوياني که می‌آيند هيات و چيزي اعصابشان را به هم مي پيچد و خدا حافظ. اگر با کارمان باعث ازدياد مجيد ها شويم . چه جوابي خواهيم داشت ؟

 

بار ديگر خسته نباشيد مي گويم به عباس عسگري و همه ي بر و بچه هاي خوب و مخلص هيات الزهرا ي دانشگاه شريف و دستانشان را مي بوسم و ازشان التماس دعا دارم و ازشان می‌خواهم هنگامي که در دستگاه اهل بيت خدمت مي کنند مرا يادآرند و دعا نمايند. که پر زيبا و طاووسي خدمت به آستان حضرت حسين عليه‌السلام قشنگ است و به کر کس ندهندش.

 

------------------------------------------------------------------------------يا علي

 

 

  
 ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۳ » لينک ثابت
    پيام هاي ديگران ()