هو

 

کار دائم، خانه و اسباب کشی، شهر شلوغ و يک بيابان گرگ.

اين احوال من است. می‌گويند نتيجه‌ی کنکور را هم  می‌دهند.

 

فعلا اين   شعر  که  دوست عزيزم ميثم تکلو زاده - که دارم از پيشش می‌روم - گفته است را بخوانيد تا بعد.

شعرش مرا ياد باز باران با ترانه می اندازد.

زمانی که بچه بوديم.

زمانی که گرگ ها را نمی ديديم. و البته با ما کاری نداشتند.

 

..........................

ميثم ورودی ۷۹ عمران است.

 

 

 

  
 ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٦ » لينک ثابت
    پيام هاي ديگران ()