هو

 

 

 

یکی دو روز دوباره چابهار. این‌بار تنها نیستم احسان عمادی و حسین تراب نژاد  هم هستند. این بار فقط به عشق چند تا پُک به قلیان در بام چابهار. حالا بگذار معاون منطقه فکر کند به خاطر نشریه‌ی منطقه است.  بام چابهار  جای بلندی است که از آن می شود مسلط بود  بر همه‌ی شهر و همه‌ی منطقه. یک نما از دریا هم که به این‌ها اضافه شود همه چیز  تکمیل می‌شود. هٍی! برگ هم قبل از قلیان خیلی می‌چسبد. مرد بلوچ می‌پرسد همه چیز تکمیل است و من هم با علامتی به نشانه‌ی تشکر سرم را  تکان می‌دهم.

 

دوربین می‌بریم . عکس‌هایش را قصد دارم یک جایی توی شبکه بگذارم. می شود آرشیو خوبی ازش ساخت. همه جا در دسترس است و لازم نیست آلبوم را همراهت راه‌بیاندازی یا مثلا فایل این طرف آن طرف ببری. ایده‌ی بدی نیست.  می ماند فضا که آن را هم می شود در جاهایی پیدا کرد (اگر سراغ دارید  خبر بدهید).

 

مادربزرگ عباس هم  فوت کرد و به قول ما کاشانی ها سومی‌اش هم مهر شد. خاله، مادر و مادر بزرگ. روح هر سه‌شان شاد باد. 

 

 ان شاءالله اگر برگشتم دو تا گزارش‌گونه می‌خواهم بنويسم. به نظرم جالب است. يکی در باره‌ی همايشی که گروه امام علی(ع) دقيقا روز بعد از زلزله‌ی جمعه‌ی سه هفته پيش در دانشگاه برگزار کرد و اتفاقاتی که درش افتاد و ديگری اين بلوای زلزله و رحيمی‌تبار دردانشگاه و نهايتا  همدستی دو تشکل متضاد برای عقب انداختن امتحان‌ها. می‌شود در روزنامه‌ی‌تابستان چاپشان کرد.

 

 

فقط به عشق چند تا پُک به قلیان در بام چابهار. حالا بگذار معاون منطقه فکر کند به خاطر نشریه‌ی‌منطقه است. البته کار او را هم سعی می کنم راه بياندازم.

 

و کمی در دفاع ازorkut و اين جورچيزها که شايد در آينده.

 

 

 

 

 

 

  
 ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢۸ » لينک ثابت
    پيام هاي ديگران ()