هو

 

 فکر می کنم بد قضاوت می کردند...

 

دوپيرمرد. ده ما _ يعني در واقع ده پدري ما _ تا چند سال پيش دو پيرمرد داشت که هيچ وقت از ذهن من _ و البته شايد هم کل ده _ بيرون نخواهند رفت . امشب يعني امروز نه در واقع  ساعت ۳ نيمه شب جمعه ۲۱ شهريور يک دفعه به ذهنم خطور کردند.

هر کدوم از اين پيرمرد ها يک ويژگي داشتند که از بقيه ي پا به سن گذاشته هاي آبادي جداشان مي کرد...

يکي دائم ـ شايد هر ۲۰ ثانيه يک بار ـ با يک صداي نسبتا بلند که مي شد از ده متري يا بيشتر هم به راحتي شنيد مي گفت : (( لا اله الا الله )). هر 20 ثانيه يک بار و هميشه. ريتم خاصي هم داشت . به صورتي که ((لا)) کشيده ((اله)) از پايين به سمت بالا و الا الله هم به همين صورت. 

و دومي، او دائم راه مي رفت و مي گفت (( سگ به از ماست)).

نمي دانم چرا ولي اهل آبادي براي اولي احترام خاصي قائل بودند و دومي را هم ديوانه که نه ولي به عنوان يک آدم يک کمي در پيت مي شناختند.

هردو مُردند.

هردو هم الان شايد اگر اسمي از شان باشد به خاطر همين دو ويژگي است.

يکي دائم مي گفت لا اله الا الله و ديگر ي دائم مي گفت که سگ از او به تر است .

اسم اولي محمد بود و اسم دومي ياور.

نمي دانم ...

 

بگذريم

دارم تمام تلاشم را مي کنم که دو نفر را راضي کنم وبلاگ راه بياندازند. نمي گويم کي هستند چون شايد با شرط مخفي بودن اسم هايشان بپذيرند. صادق نوابي و احسان عمادي هم که وبلاگ زدند ولي هنوز شروع نکرده اند به نوشتن، تحريکشان خواهم کرد که شروع کنند. و لينکشان هم خواهم داد.

نمي دانم چرا (پيرمردها را می گويم نه صادق و احسان را ) ولي اهل آبادي براي اولي احترام خاصي قائل بودند و دومي را هم  ديوانه که نه ولي به عنوان يک آدم يک کمي در پيت مي شناختند.ولی فکر می کنم بد قضاوت می کردند.

يکي دائم مي گفت لا اله الا الله و ديگر ي دائم مي گفت که سگ از او به تر است .

دو پيرمرد هردو مُردند.

  
 ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢۱ » لينک ثابت
    پيام هاي ديگران ()