جنگ کجايی که دلم تنگ توست!!

 

به نظر من نامه‌نوشتن به جرج بوش كه " به ما حمله‌ي‌نظامي نكن" از نامه نوشتن به يك قاچاق‌چي بنزين كه از مرز هاي شرق كشور بنزين قاچاق مي‌كند كه " بنزين ما را ندزد " هم ناموجه‌تر است. نامه‌نوشتن به جرج بوش كه " به ما حمله‌ي‌نظامي نكن" از اين كه نامه بنويسيم به يك زن خياباني كه " لطفا كارهاي بد نكن " ناموجه تر است. اين كه از واژه‌ي "ناموجه تر " استفاده مي‌كنم فقط به خاطر اين است كه از همين ابتدا فضاي عصبي ايجاد نشود و بحث حالت رو كم كني به خود نگيرد.  اگر نه بهترين كلمه‌اي كه مي‌شد به جاي "ناموجه‌تر"استفاده كرد واژه‌ي"خنده دارتر " بود. چون من از صبح تا ظهر امروز دوبار لينك اين نامه‌ها برايم آمده و هر دو بارهم خنده‌ام گرفته است.

 

آيا براي اين كه جلوي قاچاق بنرين گرفته شود بايد در بين گزينه‌هاي اقتصادي از قبيل  اصلاح ساختار پرداخت يارانه براي سوخت يا مثلا واقعي نمودن قيمت بنزين و اين جور چيزها گشت  و يا بايد نامه نوشت به رييس قاچاقچي هاي شرق كشور كه " اي بزرگ! بيش از اين با كار قاچاق به اقتصاد ما لطمه نزن و حيثيت انساني خودت را زير سوال نبر"؟

 

چرا جرج بوش به فكر حمله به ايران و عراق و  سوريه و اين جور كشورهاست؟  چرا به ازبكستان حمله نمي‌كند؟ چرا با هلند نمي جنگد؟ اين‌ها از امريكا قوي ترند؟ 

ما با يك كشوري كه زورش از ما خيلي بيش‌تر است مدت‌هاست كه كَل انداخته‌ايم. خودمان هم مي‌دانيم كه مرد نبرد با او نيستيم.  حرف‌هايي هم عليه‌اش زده‌ايم كه كوتاه آمدن از آن‌ها براي رييسان حكومت‌مان مساوي است با تمام شدنشان. بحث ديگر از منافع ملي گذشته است. در پرده مي گويم آيا اگر  گفتمان " استكبار ستيزي و زدن مشت" را از برخي رهبران ما بگيرند چه چيزي برايشان مي‌ماند؟ تا به حال به اين فكر كرده ايد؟

چرا از اين بچه‌هايي كه اين دو سه روز دارند نامه مي‌نويسند، پست مي‌گذارند و هزار تا كار مثل اين مي‌كنند يكي نيامده بگويد كه در متن مقاله‌ي اين يارو آمريكاييه چهل و يك بار از كلمه‌ي "هسته‌اي" استفاده شده است؟ علتش چيست؟ مگر نه اين است كه علت اصلي مطرح شدن بحث جنگ مسائل هسته اي است؟

 نمي شود كه از يك طرف خدا خدا كنيم و از طرف ديگر نامه بنويسيم كه لطفا كمي هم خرما به ما بدهيد. مي شود؟

 آمريكا مي گويد شما تروريست هستيد. مي گويد شما امنيت منطقه را به خطر انداخته‌ايد. شما محور شرارت هستيد. در كشور شما دموكراسي نيست. در كشور شما حقوق بشر رعايت نمي‌شود. از طرف ديگر مي خواهيد بمب اتم هم درست كنيد.

 اين ها را به ما نمي گويد چون لزومي ندارد ما را براي حمله كردن به خودمان مجاب كند. اين ها را مي‌گويد تا دنيا را لا اقل تا حدي مجاب كند. حالا چاره‌ي ما چيست؟ چاره اين است كه در انتخابات همه را رد كنيم؟ خبرنگار كاناديي را در زندان بكشيم؟ چهار تا وبلاگ نويس را بياندازيم زندان؟ روزنامه ها را يك شبه تعطيل كنيم؟ سايت‌هاي سياسي را فيلتر كنيم و بعد هم برويم راكتور بسازيم و هي داد بزنيم كه به خدا ما آدم‌هاي نازنيني هستيم؟ يا راهش اين است كه حداقل در ظاهر  كمي به سمت دموكراسي حركت كنيم؟ فضا را آزاد بگذاريم و كاري نكنيم كه ملت به جايي برسند كه براي رهايي از شرٌمان دعا كنند؟ كدام راه صحيح است؟ اگر ايران يك كشوري باشد كه لا اقل به نظر اكثر ملت و يا به نظر حداقل همان نخبه هايي كه كورش علياني مي گويد يك كشور آزاد و دموكراتيك باشد و در آن هزار و  يك اتفاق كه همه را عصبي مي كند نيافتد باز هم جرج بوش به همين راحتي از حمله ي نظامي به چنين كشوري حرف خواهد زد؟

 

اين نامه و نامه هاي شبيه اين كه يادتان هست؟ به كسي كه اين نامه  را امضا مي‌كند در حالي كه مي داند لااقل بهانه‌ي آمريكا براي حمله چيست  بايد چه گفت؟ به  كسي كه در مقابل اين حركت و نظاير اين ها چيزي در وبلاگش ننوشته و الان به دست و پا افتاده است كه جان مادرتان بياييد نگذاريم جنگ شود بايد چه گفت؟

شايد بگوييد اين روضه هايي كه در باره ي وضع مملكت خواندي كه ماه هم مي‌دانيم. خوب الان بايد چه كرد؟

به نظرم هر چه راه چاره باشد، نامه نوشتن به جرج بوش راه چاره نيست. حتي اين كه تلاش كنيم تا ملت بدانند كه حمله‌ي‌آمريكا  - هرچه قدر هم از اين حكومت ناراضي باشيم - به دردمان نخواهد خورد هم چندان اولويت ندارد. چرا كه مگر كسي الان در مملكت هست كه از جنگ خوشش بيايد؟ كه ما حالا بخواهيم تبليغ ضد جنگ كنيم؟ اگر هست چند درصد است؟ البته شايد لازم باشد كه ما نخبگان تا عمق وجود تك تك ساده‌لوحاني كه احيانا دارند براي حمله ي بوش دعا مي كنند بفهمانيم كه اگر يك بمب در مملكت منفجر شود مملكت چه به لحاظ سياسي و دموكراسي و آزادي و اين حرف ها و چه به لحاظ اقتصادي بر مي‌گردد به بيست سال قبل به چهل سال قبل به ازل تاريخ .

من هم مي خواهم پستي بنويسم در باره ي اين كه چه قدر ازجنگ بدم مي آيد. باشد ما آزادي را نخواستيم. ما نمي‌خواهيم انقلابي باشيم بگذار همين حداقل ثباتي كه مملكت بعد از اين همه سال به دست آورده سرجايش باشد. بگذار صبح ها اداره‌جات باز شود و عصر بسته شود بگذار بانكها فعال باشد، زنگ مدرسه ها به صدا در بيايد، چرخ بيمارستان‌ها بچرخد و اوضاع مردم عادي باشد. بوش اگر بيايد براي ما جز بدبختي و آوارگي و فلاكت هيچ سوغاتي ديگري نمي‌آورد. جز اين كه خون كودكان و مردان و زنان رابريزد كار ديگري نمي‌كند. اين ها را بايد به آن عده‌ي قليل ساده لوح فهماند ولي اولويت اصلي شايد تلاش براي فهماندن اين موضوع به حاكمان خودمان _ نه حاكمان آمريكا _ باشد كه جان مادرتان مملكت را سر راه اين گرگ قرار ندهيد. جنگ راه نياندازيد. به حضرت عباس ما بمب اتم نمي‌خواهيم . اگر فكر می‌كنيم نامه نوشتن مفيد است بايد به جاي آن‌ور دنيا  نامه بنويسيم به آدرس همين تهران به همين چند خيابان آن‌طرف‌تر.

 

 

هر چند من شخصا معتقدم كه اين‌ها _ حاكمان‌مان _ خودشان اين را مي‌فهمند كه جنگ يعني چه.  جنگ هيچ گاه راه نخواهد افتاد حتي اگر لازم شود خودشان نيروگاه بوشهر را با بمب ايراني نابود كنند.

 

 

 

 

  
 ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۱ » لينک ثابت
    پيام هاي ديگران ()