یک:

با دوستی در حال وبگردی بوديم که به سایت تازه راه‌ افتادهی علی لاریجانی وارد شدیم. همین‌طور که  به صفحه نگاه می‌کردیم  از میزان علاقه‌ام(!) به این آقا میگفتم.  ولی دوستم  که به نظرم بیش ازمن به این قماش آدمها علاقه دارد(!) چندان با من همراه نشد. میگفت:" اما من ازش بدم نمیآید. چون آدم باسواد و درس‌خواندهای است." اشارهاش به  دکترای فلسفهی رییس سابق صدا و سیمای نازنینمان بود.

داشتم نفس چاق می‌کردم تا در جوابش بیانیهای صادرنمایم که  نگاهم افتاد به گوشهی بالای سایت شخصی آقای دکترِ فلسفه. قسمتی که لینک داده بود به بخش گفت‌وگوی سایت، عنوانش اما این بود "تالار گفتمان".

 نشانهگر ماوس را بردم روی این کلمه و بدون هیچ کلامی کلمه را نشان دوستم دادم. بیانیه دیگر لازم نبود. بندهی خدا حرفش را پس گرفت.

 

دو:

همین دوست فوقالذکر(!) از رفقای دوران دبیرستانم است که به برکت  ارکات همدیگر را پیدا کردیم و بعد از حدود هفت هشت سال هم را دیدیم. خیلی خاطره زنده شد. از جمله این که سال چهارم دبيرستان، معلم‌ جبرمان گاهی نصیحتمان می‌کرد که دور و بر خلاف نرویم. يک روز قصیده‌ای برای‌مان خواند که بیت اولش فقط در یاد من و دوستم مانده است:

فرقهی تریاکیان اکثرهم جاهلون          ظلم به خود می‌کنند لکن لایعلمون

کاش بقیه‌اش را هم حفظ بودیم.

 

سه:

گفتم ارکات،  یاد دکترِفلسفه و نمایندهاش در شورای فیلترینگ افتادم.

 

 

 

  

  
 ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٩ » لينک ثابت
    پيام هاي ديگران ()