هو

 

یکی شان اول و آخر لوتی های عالمه

 

مادری روی تخت بیمارستان است. من مضطربم . نگرانم . می ترسم. می لرزم. پسری سخت نگران است. از این می ترسم . چون پسر را دوست دارم . برایش دعا می کنم.

وبلاگم را به روز می کنم در حالی که مادری روی تخت بیمارستان است. رفیقم تنها نیست. خودش رفقایی دارد برای این وقت ها. صداشان می زند. شنیده ام با مرامند رفقایش. 

هی رفیق! چرا صدایت گرفته بود؟ چرا ناراحتی؟ ناراحتی؟ خوب حق داری. از رفقایت چه خبر؟ با مرامند. نترس. یکی شان که اول و آخر لوتی های عالمه. میدونی که!

هی رفیق! میخواهم فال بگیرم. دیوان ندارم که. مجبورم با وب بگیرم. چاره ای نیست صبر کن چند لحظه...

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی / دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآيی

دايم گل اين بستان شاداب نمی‌ماند/   درياب ضعيفان را در وقت توانايی

ديشب گله زلفش با باد همی‌کردم /  گفتا غلطی بگذر زين فکرت سودايی

 صد باد صبا اين جا با سلسله می‌رقصند/ اين است حريف ای دل تا باد نپيمايی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد/ کز دست بخواهد شد پاياب شکيبايی

يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم / رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجايی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نيست / شمشاد خرامان کن تا باغ بيارايی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی / و ای ياد توام مونس در گوشه تنهايی

در دايره قسمت ما نقطه تسليميم / لطف آن چه تو انديشی حکم آن چه تو فرمايی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نيست / کفراست در اين مذهب خودبينی و خودرايی

زين دايره مينا خونين جگرم می ده / تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينايی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد /  شاديت مبارک باد ای عاشق شيدايی

 

الان دیگه شب نیمه ی ماهه . ماه نمایان می شود به تمامی. پادشه خوبان به تمامی.

نمی دانم مطلب این دفعه چرا اینجوری شد.

... چون پسر را دوست دارم . برایش دعا می کنم. نگرانم...

 

  
 ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٩ » لينک ثابت
    پيام هاي ديگران ()