"توجه کنید! زندانی،توحید، به علت ابراز ندامت و احساس پشیمانی و هم‌کاری با مامورین و به خاطر تلاش جهت جلوگیری از انحراف احتمالی جوانان و به خاطر درک حقیقت و روشن‌بینی، آزاد می‌شود. خطاها و خیانت‌کاری‌های گذشته‌اش مورد عفو واقع شده، از این لحظه فردی آزاد، بخشیده‌شده و مورد عنایت تلقی می‌گردد."<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 توحید پس از پخش فيلمش به سلول باز می گردد

"رضا حسن مطرب" یک لات بی‌سروپاست. يک شب حینسرقت دستگير می‌شود. بعدها در بازداشت‌گاه می‌فهمند که چهره‌اش خيلی شبیه "توحید" است. توحید  یک مبارز انقلابی است که در مجامع سخن‌رانی و علیه رژیم پهلوی افشاگری کرده است. حالا هم نمی‌توانند بگیرندش. خلاصه تصمیم گرفتند این آقا رضای ما را به عنوان توحید جا بزنند و اعلام کنند که " توحید دستگیر شد". البته این که توحید دستگیر شده است خیلی سودی برای‌شان نداشت. آن‌ها در پی این بودند که بساط "توحیدی گری" را هم برچینند.  البته از وسط‌های فیلم معلوم شد که توحید واقعی هم دستگیر شده است.

القصه، توحید واقعی که نم پس نداد. قرار شد روی رضا کار کنند. گفتند باید توحید شوی . ولی بنده‌ی‌خدا هرِّ را از برّ تشخيص نمی‌داد  تا این‌که با سیلی و مشت و لگد و البته غسال‌خانه و آمپول هوا آوردندش در باغ تا مثل بچه‌ی آدم بنشيند سر کلاس خصوصی و فشرده‌ی "توحيد شدن" تا بتواند مثل توحید حرف بزند، مثل توحید راه برود و مثل توحید سخن‌رانی کند .

 تا بالاخره  توحید شد. تا این‌جای داستان خیلی چیز مهمی نبود.

 

توحيد شد و البته  توجیه شد که جلوی دوربین هم باید چه بگوید.  دوربین‌های تلویزیون  را آوردند و به توحید لباس‌های جیگول پیگول پوشاندند و نشاندند جلوی دوربین .

 

- من توحید هستم . همان که با سخن‌رانی ها و دروغ هایش امنیت را به هم ریخته بود. همان خراب‌کار. ولی وقتی من را بازداشت کردند به زندانم نیانداختند. شلاق نزدند. شکنجه نکردند. مرا بردند با نهایت احترام تا تمام کشور را ببینم. تا بفهمم ممکلتم چه پیشرفت‌هایی کرده است. تا بدانم چه کشور خوبی دارم. تا بفهمم چه راه اشتباهی می‌رفته ام.

- ببخشید آقای توحید چرا شما تیپ ظاهری‌تان هم عوض شده است؟

- بالاخره افکار جدید تیپ و قیافه‌ی جدید هم می‌طلبد.

 

باورکنید این تکه‌هایی از یک فیلم سینمایی بود که چند شب پيش شبکه ی 2 پخش کرد. به خدا راست می گویم.

 

 

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
نيلوفر

اسم فيلم بايکوت بود . درسته؟ يادم افتاد وقتی ما دبستان بوديم يکروز بردنمون برای تماشای اون فيلم! ولی الان تازه فهميدم فيلم چی بود...

محمد

نه اسم فيلم تشريفات بود. بعد اين که به چه نکته جالبی اشاره کرده بودی ای مهدی. يادم مياد کتب فيزيک سال چهرم دبيرستانم رو با يک روزنامه جلد گرفته بودم.مقاله ی جالبی بود مقاله ای از کيهان که بعد ها گفته شد نوشته سعيد امامی بوده. به مناسبت اين که يک سال روی جلد کتابم کشيده بودم چندين بار خواندمش در اين مقاله مراحل تغيرات سعيدی سيرجانی و پشيمانی اش از اعمال و رفتار گذشته اش سخن رفته بود.و يادمه که آخرش هم با ابراز تاسف از مرگش ناگهانی اش که باعث شد نيرویی قويی که می توانست در خدمت انقلاب باشد تموم شده بود. تيکه ی جالبش اونجا بود که چند تا دوبيتی آورده بود که اينها را سعيدی سرجانی در حرم امام برای امام سرود و... خيلی با مزه بود

محمد

يادم رفت از بابت وبلاگم تشکر کنم. دستت درد نکنه خيلی خوب شد. خيلی فونت بدی گذاشته بودم رسم الخط هم که طبق معمول تعطيل بود

Aragorn

اگه می شد يه تروريست انتحاری ای چيزی با بمب می رفت تو صدا و سیما بعد همین فیلم و پیدا می کرد بعد همین فیلمه رو می زد زیر بغلش و بمبه رو منفجر می کرد چی می شد .... ولی نه . فایده نداره . احتمالا یه صد تایی کپی از این فیلم دارن !

حامد بخشی

خيلی خوب نوشتی. خيلی جالبه. اين فيلم برای اين نظام ساخته شده و يادمه که سالهای پيش که نشونش ميداد ما واقعا درسهای اخلاقی و انقلابی از اين فيلم می گرفتيم. اما چه شده که اينکه کارد دسته خودش را می برد؟! اين مساله فقط در مورد اين فيلم نيست. فيلمهای ديگری هم هست که همين اثر معکوس را دارند به طوری که آدم تعجب می کند که چطور جرات کرده اند اين فيلم را نشان دهند و اينکه نکند ضد انقلاب در داخل صداو سيما هم نفوذ کرده است! موفق باشی!