مثل دیوانه‌ها وسط خیابان نزدیک پمپ بنزین ده‌کده داشتیم می‌رقصیدیم ( خودمان را تکان می‌دادیم).

کمی بعد، در حالی که جمعیت در کوچه و کنار ماشین‌های‌شان متفرق بودند  آقای داماد وسط کوچه‌‌ به عروس‌ طفلی می‌گفت: تو برو تو خونه، من می‌آم!

(خوب البته عروس‌خانم ایستاد تا بالاخره تمام حضار دم در ساختمان جمع شدند و عروس و داماد را با صلوات و کف‌زدن بدرقه کردند تا وارد خانه‌ی بخت شوند.) بعد  هر کسی رفت خانه‌اش.

 

 

/ 2 نظر / 13 بازدید
سمیه

از این رفقای شما هیچی بعید نیست آقا هیچی :)

عباس یکرنگی

آقا چطورند. خوب بالخره خبر خوبی شنیدیم. مبارکا باشه.