هو

 

 

 

 

سلام !<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از پنجره‌ ی‌ خانه که نگاه می‌کني از بزرگ‌راه شلوغ شيخ فضل الله که بگذري چشمت به برج آزادي می‌افتد. بعد از آن برج مراقبت مهرآباد،  سپس روشنايی‌هاي حرمي که در بهشت زهراست. بعد از آن کله‌گي ابن‌سينا و پايين چند تا باغ پر از درخت توت که عصر ها يک نفر جلو هر کدام ايستاده و توت هايش را می‌فروشد. من اسم توت‌هايش را گذاشته‌ام «توت بی‌تربيت» چرا که کسي آن‌ها را تربيت نکرده‌است. همين‌طور فاضلاب  می‌رود پاي درخت و سر سال هم که می‌شود می‌آيند يک پارجه‌ي بزرگ و يا علي مدد،  کيلويي خدا تومن. از باغ توت که سرت را پايين‌تر بياوري صاف‌کاري و ماشين تصادفي و چند نفر که  دور چال مغازه‌اي که در و ديوار درستي هم ندارد بساط قليان به پا کرده‌اند. بغلش هم گوسفندفروشي طرشت. گاهي هم صندوق عقب ماشيني که محمل مرگ زبان بسته ي دست و پا بسته اي مي شود. می‌برند تا لابد جلو پاي عروس و دامادي يا حاجي از مکه برگشته‌اي خونش را بريزند.

سرت را به سمت داخل خانه بگرداني.  مرا  مي بيني و هم پياله‌ام ابوذر شيرزاد را.

 

خانه گرفته‌ايم.

 

غيبت يک ماهه‌ام را ببخشيد. خانه زياد کار داشت. حالا آمده‌ام. شکلش را عوض‌کردم.

 با سرعتي بيشتر و به شيوه اي ديگر

------------------------------------------------------------------خواهم نوشت.

 

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
محراب

هم قالبت زيباست و هم نوشته هات.اميد وارم بازم بتونم بيام.تو هم اگه يه وقت حوصله ت سر رفت يه سر بيا اون طرفا.پياله به اندازه کافی هست ولی تنهايی حال نميده!

برای شروع(رضا)

سلام.اول اينکه خونه نو مبارک.کلی با کلاسش کردی.فقط يه ايراد داره که اندازه صفحتو بزرگ گرفتی تو يه قطع نيست و بايد آدم با موس جابجا کنه تا بتونه تموم صفحتو بخونه.اميدوترم فهميده باشی چی گفتم چون اگه جای تو بودم من نمی فهميدم.ثانيا خبرخونه دار شدنتو از حميد شنيدم اينم مبارکه.ثالثا خيلی دلم برای اين منظره ای که وصفشو کردی تنگ شده.خوش باشی

بشری

سلام . مبارک باشه ؛ هم اون خونتون ، هم اینجا . شایدم چون قالب قبلی رو یکی دیگه....، شنیدم از یکی دیگه ! که شما حق کپی رایت و .... ، به هر حال من معذرت میخوام ؛ خیلی زیاد . اون شعره کو ؟ و قاف ....، من هروقت شعرهای قیصر امین پور رو میخونم یاد شما میوفتم !! . اون پایین تار عنکبوته ؟ یه جوریه ! ، قشنگه آدم از خونه اش حرمی را که در بهشت زهراست! ببیند . باز هم تبریک ..... کاش هممون به فکر یه خونهء دیگه هم باشیم .....

محمد

چه عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! زیاد قشنگ نیست این قالب جدیدیت. اون عدد سیاه بی ریخت کنار خاکستری حاشیه (چهار هزار و خورده ای) خیلی تو ذوق می زنه. شاید اگه پهنای نوار خاکستری لینک ها رو کم تر کنی بهتر بشه . گوشه ها خیلی تیزه. یا حاشیه رو یک رنگی بهش بده یا زمینه نوشته ها رو . اون برگ چیه؟ یه چیز با ربط تر بذار یا یه جوری ربطش رو به من هم حالی کن. البته این ها که گفتم نظر منه تو میتونی هیچ کدومش رو اعمال نکنی . به هر حال قرار نیست همه چیز های دنیا قشنگ و باسلیقه باشند. اصلا می دونی که قشنگی های دنیا با همین چیزاست که بیشتر به نظر میان! ولی حواست رو جمع کن که واسه من یه قالب قشنگ طراحی کنی اگه خیلی هم طول بکشه میدم یه بی سلیقه تر از خودت طراحیش کنه مثلا عباس چه طوره؟ به ابوذر هم نمی خواد از طرف من سلام برسانی خودم از همینجا بهش سلام می کنم. راستی قیمه رو استادش کردی؟

میثم و بهزاد

این را در حالی مینویسیم که ساعت ۴ صبح است توی خونه جدیدت و تو غرق خوابی.دیشب خیلی خوش گذشت. انشاءا... توی این خونه همیشه بهت خوش بگذره.

حامد

بسم الله اول: سلام دوم: سپرده بودي جايي کامنت نگذارم و من کمي تا قسمتي گوش کردم ولي بعضي جاها نمي شد و به خصوص همين جا. نتوانستم جلوي خودم را بگيرم سوم: هم خانه اي خوبي داري به او مي گويم مواظبت باشد. چه نبايد مواظبت کردن او را به تو سفارش کرد که خودت استادي. چهارم: آي آن هايي که هنوز نرفته ايد خانه شان. از کفتان رفته. خانه اي که سهراب اتاق آبي را برايش گفته يه درش اينجا باز مي شود. پر از صفا و مهر. هميشه اين گونه باشد پنجم: مي خواستم دعا کنم هميشه باشد ولي ... ششم: ميداني شيخ فضل الله را اگر از کمي بالاتر مثلا خانه هاي باغ فيض نگاه کني صبحها مي شود يک کمر بند بزرگ دود. دودي که شيشه اي ترين خانه ها را با آينه هاي درخشانش دوده اي ميکند. هفتم: توت هاي بي تربيت هم خوب توت هايي هستند. اما نه در طرشت با آبي که صافکارهاي بي مغازه دائما آن آب قرمز رنگ را حواله شان مي کنند. مي خواستم بگويم اصلا توت بي تربيتش خوب است.

شهرزاد

سلام. مبارکه. خونه تکونی و اینا. ابوذر هم سلام برسون. یه گلدون هم از طرف من برای خونه تون بخرین