مصادف با شب عيد فطر ۱۴۲۴

هو

 

 

از ره رسيد و بازی ما را خراب کرد

 

 

قفس‌مان را گذاشته بود در بهشت.  حالا هم قفس‌مان را؟ گذاشته سر جاي اول؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

ماه رمضان شده بود و هزار تا قرار بود. الان هم ماه رمضان شد. شد؟ تمام؟ در هايي بسته شدند؟ درها بستني اند؟ کِي بسته بود؟کي بسته بود؟

 

چرا گريه مي کني؟ هان!تموم شده؟ چي؟ چي تموم شده؟ خواب موندي؟ شب قدر خواب موندي؟ نه؟ همه ي رمضون رو ؟ همش رو خواب موندي؟ چي؟ آهان. نه.نه گريه نکن.بلند شو .بارک الله. يه آبي به دست و روت بزن و شيطون رو لعنت کن .غصه نخور .بارک الله. پا شو.

 

 

همه نوشتند که رفته و تمام و ما ...

نمي دانم واقعا رفته و ما...؟

 

............

 

   آنکه نامش فاش شد روي سنگ مادرش نوشته»:وفدت علي الکريم بغير زادٍ---- من الحسنات و القلب السليم ----و حمل زاد اقبح کل شي ----اذا کان الوفود علي الکريم«

به تقليد از حضرت مرتضي که نوشت بر روي پارچه ی سفيد سلمان‌اهل‌خانه‌ی‌رسول وقتي قفسش را گذاشت در خاک و خودش را در بهشت؛» وارد شدم بر گشاده دستي---- بدون توشه اي از کارهاي خوب و انباشتی از قلبي درست ----و بارکشي توشه زشت ترين چيزهاست ----هنگامي که ورودت بر گشاده دستي باشد.«

بارکشي توشه هنگامي که ورودت بر گشاده دستي باشد ؛مثل اين است که رفته اي مهماني پر زرق و برق حاکمی سخاوتمند و حاتم مسلک ولي همراه خودت لقمه اي نان و پنير در جيبت فرو کرده اي تا توشه ات باشد ! بارکشي توشه هنگامي که ورودت بر گشاده دستي باشد ؛مثل يک سرباز از جنگ گريخته ي پشيمانی که به سراي حاکم فاتح و مهربان دعوت باشد ولي به همراهش دکمه اي از لباس دشمنش را آورده توشه کند براي رضايت حاکم فاتح مهربان! حاکم بخشنده ي جان .حاکم کس بي کسان  .حاکم شکست ناپذير پر توان  .حاکم مهرورز مهربان.  مهربان تر از مادران.

نان و پنيرت را بيرون قصر گوشه اي بيانداز.  دکمه را هم به سمتی پرت کن .سرت را به نشانه ي پشيماني از گريزهايت به شيوه ي پشيمان‌ها به پايين بيانداز و سرت را بالا بگير به نشانه ی اميد بر گشاده دستي گشاده دست ترين مهربان.

 

........

  

همه نوشتند که رفته و تمام و ما ...

نمي دانم واقعا رفته و ما...؟

 

 نمي گويم چه کسي از راه رسيده و بازي ما را خراب کرده. نمي دانم چه کسي از راه رسيده و بازي ما را خراب کرده.

فقط مي دانم که يک کسي از ره رسيد و بازي ما را خراب کرد

--------------------------------------------نقشي کشيد و نقشه ما را بر آب کرد

 

     مابين آسمان و زمين آسيابکرد

داسی‌گرفت‌وخوشه‌خوشه‌دروکردمان‌وپس

     بر بست چشم رحمت و ما را جوابکرد

صد بار کوفتيم در آرزو ولي

     از آب بر ربود و به آتش کبابکرد

ماهي شديم، بر لب درياکشيدمان

    بازيچه مان بدست خيال سرابکرد

لب‌تشنه برگرفت و به‌صحرای‌خاروخس

     نفرين شنيد و در حقمان مستجابکرد

از هر دعا که بر لبمان بود روگرفت

     در جاممان شرنگ به جاي شرابکرد

گفتم شراب ريز به نوعي دگرشنيد

     مسگر گرفتمان و به نوعي عذابکرد

بر جرم هر گناه که در بلخ و مصرديد

     قسمت به قلب کوچکمان اضطراب کرد

قسمت نمود بر دل مردم نشاطِعيش

     از زندگي به بازيمان يک لعابکرد

بازی‌سراست شهر و همه غرق بازياند

     از ره رسيد و بازی "ما" را خراب کرد

ما ليک‌سرخوشيم و غزل‌خوان‌کزاين‌ميان

 

..........

 

شعر٬همان شعری بود که قولش را داده بودم.شعر محمد رشيدی.

 

 

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پایه ثابت چایی

شعره خيلی افتضاح قشنگه/خوشحالم که اين وبلاگ رو پيدا کردم آدرستو سيو می کنم/حتماْ به من سر بزن وبلاگم نوپاست قبلی رو رها کردم/قلمت خيلی زيباست تبريک هم برای قلمت هم کارتت/در آخر به آن که نامش فاش شد هم بابت کارتت تبريک گفتم!!!!!!!

ع.ش.ق

قاف حرف آخر من هم هست!

پایه ثابت چایی

منم من/جنگجوی بزرگ/فرزند دلير جنگل/آن که سرزمينهای بسياری را فتح کرده/مردان بسياری را به زمين افکنده/بدانيد که من از همه برترم/! !:منقول از کِرم!!!!!!!!!

جواد

چند؟!

جواد

چرا پیغام چند لحظه پیش من پاک شده؟ مهم نیست. کاسبی جدیده؟ الان رتق و فتق بودم. رفتی تو کار بلاگ فروشی؟ خوبیت نداره ها.

Farhang

سلام من شما را می شناسم؟ کارت پايان خدمت را کی گرفتی؟

حامد

این پست زدنت قراره ساعتانه رسید به روزانه بعد رسید به هفتگی بعد لابد دوهفته نامه و ماهنامه و فصلنامه و سالنامه و ... بابا یا یه چیز بنویس یا اعلام کن که مثلا ماهی یه بار ملت بیان مخصوصا که صفحه ات هم خیلی سبکه

narges

سلام.حس خوبی بهم دهد

amir

هيچی نمينويسم تا فکر نکنی خيلی خواننده داری