طاووسي با زاغي در صحن باغي فرا هم رسيدند و عيب و هنر يکديگر بديدند. طاووس با زاغ گفت:«اين موزه‌ی سرخ كه در پاي توست، لايق اطلس زركش و ديباي منقّّش من است. همانا كه آن وقت كه از شب تاريك عدم، به روز روشن وجود مى‌آمده‌ايم در پوشيدن موزه غلط كرده‌ايم. من موزه‌ی كيمُخت سياه تو را پوشيده‌ام و تو موزه‌ی اَديَم‌ِسرخ مرا.» زاغ گفت:«حال بر خلاف اين است؛ اگر خطايي رفته است، در پوشش‌های‌ ديگر رفته است، باقي خلعت‌هاي تو مناسب موزه‌ی من است؛ غالباً در آن خواب‌آلودگي، تو سر از گريبان من بر زده‌اي و من سر از گريبان تو.»

در آن نزديكي كشَفَي سر به جَيب مراقبت فرو برده بود و آن مجادله و مقاوله مى‌شنود. سر برآورد كه:«اي ياران عزيز و دوستان صاحب تميز! اين مجادله‌ي بی‌حاصل را بگذاريد و از اين مقاوله‌ی بلاطائل دست بداريد. خداي تعالي همه چيز را به يك كس نداده و زمام همه‌ی مرادات در كف يك‌كس ننهاده. هيچ كس نيست كه وي را خاصّه[اي] داده كه ديگران را نداده است و در وي خاصيتي نهاده كه در ديگران ننهاده، هر كس را به داده‌ی‌ خود خُرسند بايد بود و به يافته‌ی خود خُشنود».

  بردن حسد از حال کسان طَور خَرد نيست        زنهار که از طَور خَرد دور نباشی

  از خلقْ طمع هم‌چو حسد مايه‌ی رنج است      بگسل طمع از خلق که رنجور نباشی

 

 ......

موزه: كفش    كيمخت:نوعی چرم    اَديَم‌:چرم    كشَفَ: لاك‌پشت     طَور:دام، شبكه، نزديك شدن به چيزي

 

درحاشيه:

از مجری راديو پيام شنيدم. خوشم آمد. با كمك حضرت گوگل سرچشمه‌اش را پيدا كردم. احتمال ضعيفی می‌دادم كه از گلستان باشد چون به نظرم زيباتر از گلستان آمد ، و نبود. نثری است از "بهارستان" اثر نورالدين عبدالرحمن جامي(817- 889هـ.ق).

در اين جستجو ـ به قول خودشان ـ وارد  "منزلگاه الكترونيكی شورای گسترش زبان فارسي" شدم. حال و حوصله‌اش نبود كه خوب بررسی‌اش كنم و بگويم كه چه دارد و چه ندارد. ولی يك چيزهای خوبی درش پيدا می‌شود. از جمله در قسمت"مجله‌ی فردوسي" كه منتخبی از تكه‌نثرهای فارسی قديم و جديد و شعر و داستان درش هست. خودتان ببينيد.

 

 پی‌نوشت:

از اين كه در سايت رسمی چنين جايی "بی‌حاصل" را "بيحاصل" می‌نويسند و  "خلعت‌ها" را "خلعتها" بايد تاسف خورد و البته به خواندن كتاب‌های فارسی‌ای كه  اين روزها در مدارس ابتدايی تدريس می‌شود دعوتشان كرد، تا بفهمند كه "بی" و "ها " به كلمات بعد و قبل خود نمی‌چسبند.

 

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
محمد

قشنگ بود.دستت درد نکنه.ولی این که گفتی:" احتمال ضعیفی می دادم که از گلستان باشد چون به نظرم زیبا تر از گلستان آمد" از اون حرفا بود درست است که تا حد زیادی سلیقه در این چنین قیاسهایی می تواند دخیل باشد ولی نه به این حد. البته نثرش زیباست ولی به نظر من قابل قیاس یا گلستان نیست

ميرزامويز

محمدجان از دستش ناراحت نشو بالاخره خدا همه چيز را به يک نفر که نداده! به مهدی ما هم عقل را نداده!

محمد

میرزا مویز عزیز زیاد تند نرو. آقا مهدی روی چشم ما جا داره

مهرنوش

سلام. از ديد زبان شناسی، « درخت » يک کلمه است و « درختها » کلمه است متفاوت، پس صورت ظاهر آنها با هم فرق می کند. به جای اين که به حال اساتيد زبان شناس تاسف بخوريد، به حال بچه های بی گناه تاسف بخوريد که بدون دلايل زبان شناختی برايشان کتاب درسی می نويسند و آنها مجبورند درسشان را کورکورانه بخوانند؛ بدون این که بفهمند... همين می شود که در وبلاگها، که معمولا تحصيل کرده ها می نويسند، کلمه هايی مثل «بچه گي» را می بينيم...

ein

سلام مهدی خوشم اومد

بااااااااااااااااااد!

حال کردم!

عين قاف

مهدی جان با سلام فراوان احتراما به عرض می رساند که ...