جواد! من را معاف کن. قولم را پس می‌گیرم. حقیقتش چیزهایی که به ذهنم می‌رسد هیچ‌کدام این‌قدر شیرین نیست که بگویم. حتا این‌قدر تلخ است که واقعا گفتنی نیست. پای خون آدم‌ها در میان است. 300000 تا از این طرف. از آن طرف را نمی‌‌دانم. از دوستان من زیادند کسانی که در این میان عزیزی را از دست داده‌اند. ولی سربسته، همه‌چیز به پیش‌فرض‌ها بر می‌گردد. به چیزهایی که از کسانی گرفته‌بودیم که حالا هر چه زمان بیش‌تر می‌گذرد بیش‌تر معلوم می‌شود خودشان به چیزی (گویا) اعتقاد ندارند. به جاهای بدی می‌رسیم. ولش کن.

 

 

 

 

 

/ 9 نظر / 15 بازدید
عباس

بیچاره شماها، همیشه به جای بد میرسید.

سوده

سستی عقاید خودتان را به پای همه ننویسید.خوبه شما پرداختی هم نداشتی که حالا طلبکار شدی....

ق

به سوده و كمي عباس: اي بابا. من كه اصلا نظري ندادم. فكر مي‌كنم اشتباه در بيان، يا اشتباه در برداشت داريم. اقلا در اين چند خط من چيزي از عقايد نگفتم كه سست باشد يا نباشد.شايد بهتر بود اصلا همين سربسته را هم نگويم. چون گويا شما خودتان سربازش را براورد كرده‌ايد و بر اساس همان برآورد قضاوت كرده‌ايد. در حالي كه الزاما نظر من با آن برآورد يك‌سان نيست و اگر حتا به فرض يكسان هم بود چون بيانش نكرده‌ام مستحق اين تندي‌ها نيستم. ديده بودم در برابر اظهار نظر كسي موضع بگيرند اما ندیده‌بودم که در برابر آن چه كه احتمالا در ذهن كسي مي‌گذرد اما (به هر دليلي ،شايد چون مطمئن نيست، يا مثلا فكر مي‌كند شايد نتواند درست بيان كند ووو ) بيانش نمي‌كند، موضع بگيرند. این مثل این است که شما در ذهنتان است و درست می‌دانید که این خیابان را بدون وقفه بروید اما در بین راه چراغ قرمزی می‌بینید و می‌ایستید، پلیس بیاید جربمه تان کند که تو قصد داشتی بروی اما چون چراغ قرمز را دیدی نرفتی!! و اما سوده‌خانم : تمام ملت ايران(حتا 18 ساله‌های الان که آن زمان اصلا نبودند) پرداخت داشته‌اند. يكي بيش‌تر يكي ‌كم‌تر. من كجا طلب‌كار شدم؟ شما باز تند شدي!؟

سوده

خوب دیگه باید دقت کنی...صحبت خون پدر مردمه...

ق

دقيقا به همين خاطر اصلا هيچ چي ننوشتم و منصرف شدم. چون احتمال مي‌دادم بي‌دقتي كنم يا در جايي سهوي پيش بيايد يا اشتباه در بيان يا برداشت داشته باشيم. خلاصه به همين خاطرها بي‌خيال شدم( و الان فكر مي‌كنم كاش همين دو خط را هم نمي‌نوشتم. البته قبول كنيد كه يك كمي تفسير به راي كرده‌ايد والا عباس يكرنگي كه بي طرف نگاه كرده به درستي، مبهم بودن رو گرفته.آْن ديگري كه از متن و گرافيك! تعريف كرده خودش گويا نويسنده‌ي كيهان است!!) . آْدم وقتي مطمئن نيست كه مي‌تواند حرفش را همان‌طور كه واقعا در ذهنش هست بزند بهتر است اصلا نزند. به خصوص اگر پاي خون پدر مردم در ميان باشد! چه فرق مي‌كند. آن‌ها براي ما هم عزيز بودند. مثل پدر خودمان. و الان عزيزترين‌اند.

سوده

حامد به من گفت این خون پدر مردم را خوب ننوشتی.شخصی شد قضیه.اصلش بحث نگاه مادی به معامله کردن اونها با خداست.ولی من چون از روی عصبانیت و پیش داوری نوشته بودم خواستم جبران کنم دیگه حرفی نزدم. شاید بد هم نیست که شما میگی ف ما تا فرحزاد میریم.[نیشخند]

ق

حامد درست گفت. اگه من مي گفتم ف و شما تا فرحزاد را مي‌رفتيد خوب بود ولي مشكل اين‌جاست كه من مي گم ف ولي شما تا فينيقيه مي رويد! [چشمک]