افشای راز خلوتيان خواست کرد شمع

شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

 

كيست كه در باره ی اين بيت چيزكی بنويسد؟ در هر قالبي؛ كامنت، ميل،در وبلاگ خودش و... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نويسنده ی "به‌ترين" يك ديوان حافظ يا هر ديوانی كه خودش بخواهد پيش من دارد.ن

 

 

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد رف

من که قبلا یه دیوان حافظ ازت گرفتم و دیگه انگیزه ای ندارم.

بهروز فردوسی

سلام .من يه متن نوشتم در موردش. تجربه ی شخصی خودمه.اما هنوز فرصت نکردم تایپش کنم. اگه تا هفته ی ديگه مهلت بدی ميفرستم.نه برای اون پيشنهاد پايينش که گفتی ها.نه. برای اينکه تو اون قياس باشه.اگه صبر کنی مال منم برسه ممنون ميشم.

محمد

دیوان حافظ که فراوان دارم اگه حاضری واسم شاهنامه بخری یک چیزکی بنویسم

dost

سشمئ

1

منخه

بهروز فردوسی

سلام مجدد.فرستادم.تو وبلاگم هم نوشتم.فکر کنم ربط داشته باشه.

ehsan

«خلوتيان» که يعنی کسايی که اون پشت مشتا هستن...«راز خلوتيان» هم که طبعا معلومه(کاری که اون پشت مشتا می کنن).شمع هم که اين وسط شاهد ماجراست(يه چيزی تو مايه های اباژور روزگار ما)بعد شمع٬ شنگول از اين کشفی که کرده(به هر حال چيزی رو ديده که قاعدتا فقط دو بيننده داشته.اونم حداکثر) می خواد داد بزنه و بگه:«ديدم٬ديدم!» اين حرف از دلش در می آد تا به گوش مخاطبین مشتاق و منتظر برسه(زمان حافظ حرفا از دل آدما می اومد.از چندصد سال بعدش تا چند سال قبل حرفا از ذهن آدما می اومد.اين چند سال اخير هم که [...].) اما خب٬اين يک سرمگو ئه که نبايد به گوش هر کسی بريه(مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز)...به همين خاطر وقتی حرف به زبون شمع می رسه دهنش آتيش می گيره و اون در رسيدن به مقصود پليدش ناکام می مونه(جرمش اين بود که اسرار هويدا می کرد) شاعر هم از اين آبروش حفظ شده و کسی نفهميده که اون پشت مشتا چه کار می کرده(البته جزئيات و نفهميده٬وگرنه کليات که ...) خوشحاله و خدا رو شکر می کنه.اینم تفسیر بیت با توجه به سایر ابیات شاعر.برنده شدم ديگه؟

عین قاف

ای وای !!!! فرق دارد که این بیت را چه کسی بگوید بيچاره شمع!! چند لحظه پيش داشتم خبر يکی از هزاران هزار دزدی و بچاپ بچاپهای مقامات عزيز و خدوم و دلسوز و زحمتکش حکومت اسلامی !!!؟؟؟!!! را می خواندم که فکر می کنم یکی از هزاران هزار رازی باشد که هزاران شمع هم اگر خودشان را تا ته بسوزانند نتوانند آنرا فاش کنند اصلا ولش کن حالم از همه چی الان داره به هم میخوره

حامد

بسم الله اول:سلام دوم: کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد! دویم: مرغ زیرک نشود در چمنش نغمه سرای سوم: زرشک: هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد چهارم: جدی تر: در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز/ هر کسی برحسب فکر گمانی دارد پنجم:این برای خودت: ظرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من / گرچه سخن همی برد قصه من(تو) به هر طرف ششم: شایدم باید گفت: به درد عشق بساز و خموش کن مهدی!!! هفتم: ما چاکریم ماقبل آخر: دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی!!! نهم: یاعلی

عموجغد شاخدار

برات آرزوي صبر مي كنم از دوري احسان ستِ لايت