عكس يادگاري در مراسم افطار شنبه نهم آبان هشتاد وسه با بچه هاي انجمن

مهماني شنبه‌شب در خانه‌ی‌مهدی حاجيلو ( كه انصافا مجموعه‌ی‌كاملی را گرد هم آورده بود )  تمام خاطرات گذشته‌ی‌مرا متاسفانه زنده‌كرد. گذشته‌ای كه از پنجره‌ی‌اكنون كه نگاهش می‌كنم سرشار از اتفاقاتی است كه فقط بايد خودم را به خاطر آن‌ها سرزنش كنم.

نسبت ما با دوران فعاليتمان در انجمن اسلامی دانش جويان شريف مثل نسبت فرهاد اصلانی است در نمايش ۳۱/۶/۷۷ به دوران جنگش. به گمانم به همه‌ی گذشته‌اش می‌خنديد، افسوسس می‌خورد و اكنون به دنبال زندگی اين طرف آن‌طرف را می‌كاويد. عكس يادگاری با دوستان آن دورانش را از پشت بر ديوار اتاقش چسباند و روی آن عكسی از زندگی گذاشت.

 

اين عكس را خواهم چرخاند و  رويش عكسی از زندگی خواهم گذاشت.

 

واقعا احمق بوديم...

 

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
محمد

در مورد خودت فقط قضاوت کن.

ehsan

من هميشه با ممدم!

کاوه

زندگی امروز تو مديون زندگی ديروزت است.اگر به اين راحتی ديروز را منکر می شوی شکی نيست که فردا هم زندگی امروزت را! يا ديروز سست و بی اساس آمدي يا امروز قدر نمی دانی. مهدی قاسمی امروز اگر تجربه زندگی ديروز را نداشت مثل هزاران آدم عادی ديگر بود. اما نيست.

ehsan

در واقع يک آدم عادی ديگر است به جز آن هزار مردم عادی(مثل خيلی از ما)

simba

اين عکست خيلی باحال بود. نمی‌شه گفت احمق بودين! اون کارها هم تجربه ای بوده که الانت رو ساخته. ولی من خوش‌حالم که وارد اين چيزی که تو ازش به حماقت یاد می‌کنی نشدم. ***اين کروم مهدی قاسميه؟ اونی که طبقه ۴ بلوک ۲ بود؟