هو

 

يادم هست مادرم گاهی می‌گفت:تو از دوست و رفيق شانس زیادی داری.

حرف درستی بود و هست.

 

مدتی پيش شعری سروده ام بی قافيه:

 

برای تنها نبودن در يک قطار پر از غريبه

----------------------------------------- بد نيستيد

اما

برای فتح دماوند

---------------------به درد نمی خوريد.

 

 

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
abr pashe taabestaan

خوب ميشم قول ميدم چون سر امد دولت شب های وصل بگذرد ايام هجران نيز هم

بهروز فردوسی

چی شد نميدونم ياد اين شعر افتادم:< گاهی به ياد بيار رفيقی را که هميشه ابری بود ٬ يعنی چه فرق می کند ميان دستان ما اگر آفتاب آفتاب فاصله باشد .>

بشری

دماوند رو نمی دونم ؛ ولی فکر کنم اگه بخواین قلهء قاف ! رو فتح کنین همراهی کنن شما رو ! :) . من واقعاً لذت می برم این جوونها رو می بینم که آخر معرفت و صفا هستند :) .

جواد رف

اين اولين نوشته ی همسر حاج آقا عسکری است که کمی بامزه بوده!

برای شروع

سلام.شعر واقعا زيبا و درد آشنايی بود.خوش باشی

ایمان

بابا فنی! بابا شاعر! بابا سردبير!

محمد

سلام مهدی من نمی دونم تو چرا اصرار داری از رنگ تو وبلاگت استفاده نکنی باور کن وبلاگت قشنگ نیست. یه جورایی خیلی بی ریخته. ببین برو یه سر به وبلاگ من بزن که بفهمی قشنگ یعنی چه؟ (قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال) بگذریم یکی از رفقا واسم طراحیش کرده بخوای می تونم سفارشت رو بکنم که یه دستی به سر و گوش وبلاگ تو هم بکشه.

احمد

ببين مهدی من تا کرکس باهات هستم .

م.م

بعضی رفقا اگه سر قله دماوند بشينن ... برای همين تا دماوند که هچ تا تنگه ساوشی هم نميان.

ازگمي

مهدي جان من مدتي است كه دوستان قديم و جديد را در بوته آزمايش و امتحان رفوزه مي بينم و به اين نتيجه رسيدم كه دوستان ما براي خوش‌بودن‌هايمان براي يك گپي با هم زدن براي دعوت به يك جشن يا عزا شايد كمي بدرد بخورند اما براي دوستي - يك دوستي واقعي دوستي در سختي ها و اضطرار ها نمي توان روي اين دوستان حساب كرد و نبايد براي چنين مواقعي از آنها انتظار داشت. خدا كند فرمايش والده تان براي شما هميشه صادق باشد ولي اگر از دوستانت انتظار زيادي داشته باشي چنين نخواهد بود