هو

 

يک جا يک کسي حرفت را زده، زيبا

 

وقتي حرفت را نمي تواني بزني چه؟ نه که زبان نداري و نه که گوش شنوا نباشد. گوش شنوا هست زبان تو هم هست ولي اين زبان نحيف است ، لاغــر است ، می داند چه بگويد، نمي داند چگونه بگويد...

خلاصه يک جا يک کسي حرفت را زده. به بهترين گونه. زيبا .

آقاي عبدالله ميانجي همداني ! هرکجا هستي خدا يت به سلامت دارد که چه زيبا گفتي هزار سال پيش.

 

هر چه مي نويسم پنداري دلم خوش نيست و بيشتر آنچه اين روزها نوشتم همه آن است که يقين ندانم که نوشتنش بهتر است از نانبشتن.

اي دوست نه هر چه درست و صواب بود، روا بود که بگويند ... و نبايد که در بحري افکنم خود را که ساحلش به ديد نبود، و چيزها نويسم بي «خود» که چون وا «خود» آيم بر آن پشيمان باشم و رنجور.

اي دوست مي ترسم و جاي ترس است از مکر سرنوشت .. .

حقا و به حرمت دوستي نمي دانم که اين که مي نويسم راه سعادت است که مي روم يا راه شقاوت؟ و حقا که نمي دانم که اين که نبشتم طاعت است يا معصيت؟

کاشکي يکبارگي ناداني شدمي تا از خود خلاصي يافتمي. چون در حرکت و سکون چيزي نويسم رنجور شوم از آن به غايت. و چون در معاملت راه خدا چيزي نويسم هم رنجور شوم.

چون احوال عاشقان نويسم نشايد، چون احوال عاقلان نويسم هم نشايد، و هر چه نويسم هم نشايد. اگر هيچ ننويسم هم نشايد، اگر گويم نشايد، و اگر خاموش گردم هم نشايد، و اگر اين واگويم نشايد، و اگر وانگويم هم نشايد، و اگر خاموش شوم هم نشايد!

 

زيبا نگفته؟ دُر نسفته؟ هزار سال پيش . عين القضاة همداني.

/ 5 نظر / 10 بازدید
Don

اون حکايت کنيزک و پادشاه رو هم از مثنوی نقل کن!!!

senior

بنويس: تو ميری پشت علفها گم ميشی..من ميمونم و گل اقاقيا...

سلام

ببین قاف عزیز! هر کی حرف خودشو میزنه. تو که بدبختی های عین القضات رو نداشتی . اینکه از جمله بندیاش خوشت اومده اصلا دلیل اینکه حرف تو رو زده یا تو حرف اونو میخوای بزنی نمیشه. فقط از جنبه ادبی یا زیبا شناسی یا.. خوشت اومده. فقط همین. حرف تو رو باید همون زبان نحیف و لاغر بزنه. یه لاغر مردنی هم می تونه جالب باشه اگه هی پشت این و اون قایم نشه.

حميدي

خيلی حال کردم هم با اين هم با آن قبلی از زبان ابن‌سينا. اين يک خورده‌ها خيلی برطرف‌کننده‌ی عطش‌اند در برهوت روزمر‌گی. از کجا اين‌ها را می‌آوری. مکتبی، مدرسی، کتابی، دفتری؟ کجا؟

یره

این عکسات بعضا ...چه طور عرض کنم؟ به خصوص این یکی.