هو

 

تمام

 

شاخه ی  آخر هم شکست. اما سقوط نکرد،  به آسمان پر کشيد...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

.

.

.

افتاد شاه مهره ی اين صفحه زرد سرخ

افتاد اتفاق خداوند،

----------------------کيش

 ----------------------------مات

 

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
بهروز فردوسی

سلام.توی اين ۷-۸ ماه کُلاً از ۷-۸ تا از نبشته هايت درست و حسابی چيزی دستگيرم شد..مابقيشان برايم مبهم بود ..به طرز شيرينی مبهم بود...به هر حال سر خيلی هاشان هم فکر کردم..خيلی چيز ها هم از خيلی هاشان ياد گرفتم با همين فکر کردن ها...متشکرم .سال جديد هم مبارکت باشد و مبارکتان..خودت..رفقايت...خانواده ات.تا سال بعد.

علی قاف

مهدی سلام. سال نو مبارک هر چند که نفهميدم که چه نوشته ای ولی ...

حامد بخشی

سلام. سال نو رو پیش پیش بهت تبریک می گم(هر چند دو سه ساعتی بیشتر نمونده) در مورد کامنتم ممنون. باهات موافقم. خودمم احساس می کنم دارم خیلی سیاسی می زنم. مثلا قرار بود جامعه شناختی باشه! بعضی موقعا - مخصوصا موقع نوشتن- آدم احساساتی میشه و هر چی از دهنش در می یاد میگه! سعی می کنم از این به بعد فرمونو محکم نگه دارم.

محمد

مهدی جان ممنونم که سقوط را نمی بينی من ژر کشيدن را هم نمی بينم راستی می دانی چرا؟ خودم خوب می دانم